بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

سوالات تمام نشدنی بردیا...

1392/9/22 2:38
نویسنده : مامان نسرین
345 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خدا...

بردیای جونم چقدرررر  حررراف شدی مادر... چقدررررر سوال میپرسی... یه تنه از پس پاسخ سوالات بر نمیام...

مرتب در حال سوال کردنی:  این چیه؟ برا کیه؟ از کجا خریدی؟ چند خریدی؟ با کی  رفتی؟ منم بودم؟ من چی گفتم اونجا؟ هیپنوتیزم

موقع غذا خوردن:  این چیه؟ کی پخته؟ تو فر؟ دستت سوخته؟  نسوخته؟ توش چی داره؟ تازه بعدشم باید دونه دونه مواد خوراکی که توی اون غذا بوده رو نشونت بدیم... حالا من پیاز و رب گوجه و مرغ میکس شده رو چطوری از سوپ استخراج کنم و نشونت بدم  دیگه مشکل خودمه!!!یول

اینو کی خلاب کرده؟(خراب)... چرا؟ چطوری خلاب کرده؟ دعواش کردی؟  جیغ زدی؟ چی گفتی؟

اگر من یا هر کسی... هر کجایی... با تلفن صحبت کنیم پشت سر هم میپرسی: کیه؟ چی میگه؟ از کجاست؟ یا حال اعضای خانوادش و میپرسی و میگی بدو (بگو) منم هستم... قزبون تو پسرک برم که همش اعلام وجود میکنی. بغل

یه سری سوالات مخصوص از کسی که از wc  بیرون میاد هم میپرسی که بهتره نگم... و بهتره که دیگه این سری سوالات رو ادامه ندی!!! بنده خدا طرف مقابل تو!!!خجالت

گاهی دیگه انقدر سوالات عجیب غریب و بی معنی میکنی که خودت روت نمیشه ادامه بدی میگی: بسه دیگه مامان ندو (نگو)!!!قهقهه

گاهی هم از لفظ :اده دفتی( اگه گفتی)... استفاده میکنی که هیجان کار بره بالا و از یکنواختی خارج بشه... خلاقیتت منو کشته

خلاصه بساطی داریمااااا

در مورد همه کارات به دقت توضیح میدی... حتی اتفاقات توی wc!!!!  تعجب

روم به دیوار مثلا میگی: فقط ج ی ش داشتم... اصلا پ ی پ ی تکردم... یا یه پ ی پ ی کوشولو داشتم.. یا اینکه میگی: خیلی بزرگ بود!!! مرده بود!!!! رفت تو لوله... آّب دشویی داغ بود... یخ بود...و ...

شب موقع خواب همه کتاب ها رو میاری و میگی مامان بخون... دو کلمه از یه کتاب و که میخونم کتاب و از دستم میگیری و میگی خودم بلدم...با زبون خودت یه چیزایی میگی که نمیفهمم... تا  بسته شدن چشمات این روند ادامه داره... از الان به فکر درس خوندن توام با این حوصله ت!!!

شعر چشم چشم دو ابرو  و  حسنی یه جوجه داره و  اتل متل و خیلی خیلی با نمک میخونی... و من و بابایی رو مشعوف میکنی ... ممنونتیم پسربغلماچ

یه سری کلمات رو خیلی با مزه تلفظ میکنی  : ملثث( مثلث) ...هسندون ( هندستون)...لفتن( لطفا)...

ذ

بردیا حیدری دو سال و نیمه از تهران...

نام اثر: سوسک

بردیا

نام اثر : بادکنک

بردیا

یک هفته پر از بیماری و تب و آنتی بیوتیک و بی اشتهایی و یک آمپول! 

سلامت همه آفاق در سلامت توست...

بردیا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (7)

♥ مامی ملودی جون ♥
24 آذر 92 0:53
ای جونه دلم هزار ماشا الله خاله خدا حفظت کنه
مامان یاسمین زهرا
24 آذر 92 12:14
نسرین یاسمین هم عین بردیاست خیلی رف میزنه گاهی کلافه میشم دیگهفدای عکس اخری و مظلومیتت عزیزم
دزیره
24 آذر 92 18:12
وای این بردیا ما الان سن توحهش به همه جزئیاته پس مامانی به سوالاتش جواب بده. آفرین به این آثار شگفت انگیزش.
هدی مامان مبین
26 آذر 92 1:07
روم به دیوار مثلا میگی: فقط ج ی ش داشتم... اصلا پ ی پ ی تکردم... یا یه پ ی پ ی کوشولو داشتم.. یا اینکه میگی: خیلی بزرگ بود!!! مرده بود!!!! رفت تو لوله... آّب دشویی داغ بود... یخ بود...و ... مردم از خنده خدا حفظش کنه....ببوسش
الهه
30 آذر 92 23:13
ایووووول خیلی باحالی بردیا
مينا
2 دی 92 1:21
نسرين جان شما يك مامان نمونه هستي، خيلي شوق زندكي داري هميشه سايتتو مي خونم و انرزيم زياد مي شه كاش منم مثل تو بودم اخه اسم ني ني من هم بردياست.
خاله
11 دی 92 18:38
خدا حفظش کنه خیلی ماهه وب دختری منم بیاید................... منتظرمااااااااااااااااااااااااااااااااااااا